یک شب در نیستانی آتش گرفت…


یک شب در نیستانی آتش گرفت
مثل اشکی می سوزد که بر جانی ریخته باشد

شعله در سر می سوزد
تمام نی در قبر خودش چراغی شد

رید به آتش گفت، چه هرج و مرج است؟
بهترین صندلی برای شما چیست؟

گفت بی دلیل آتش نخریدم
قضاوت نادرست را سوزاندم

زانکه گفت نیم صد
شما هنوز در زندان خود هستید

اگر به مردم صدمه بزنید، اشکالی ندارد
درد بی درد با آتش درمان می شود