وای بر اسیران


وای بر اسیران
او گرفتار می شود و ماهیگیر گم می شود

صدای قلبت در ناله ای دردناک شنیده شد
روزی که کوه صبرم سوخت

عشق در اسارت است دام گرد زلف
با صد امید نشاد گم شد

خوشحالم که به مسابقات دامن کاشان راه یافتید
انگار دستمان از خاک باد شده است

آه، از دم سوزان به او
در خون است و هوا شده است

خونش مثل صورت ظلمت است رب حلال
ماهی از کمند شما فرار کرده است

کوه و صحرا امروز پر از تاریکی است
مجنون رفت فرهاد رفت