آیا آخرالزمان اتمی رخ خواهد داد؟


آندری سوشنتسوف، مدیر باشگاه والدای، در مورد احتمال وقوع جنگ هسته ای به دلیل افزایش تجاوزات روسیه به اوکراین می نویسد.*:

برخی کارشناسان روابط مسکو و کیف را با روابط آمریکا و کوبا مقایسه می کنند. کوبا از یک سو به دنبال این بود که در خط مقدم مبارزه با سرمایه جهانی قرار گیرد، اما از سوی دیگر در جهان سیاسی-اجتماعی آمریکا تنیده شد. با این حال، مواردی وجود دارد که مشکلات روسیه و اوکراین را در مقابل روابط بد واشنگتن و هاوانا نشان می دهد.

در سه سال گذشته، منطق روابط روسیه و غرب بر این فرض اساسی استوار بود که مسکو حرکت ناتو برای تغییر موازنه قوا در اروپا را می پذیرد. در واقع، روسیه اغلب در حالت تدافعی قرار گرفته است، زیرا موقعیت استراتژیک آن نه تنها در این کشور، بلکه در کمربند کشورهای مناطق همسایه نیز آسیب جدی دیده است.

تا زمانی که غرب ورود اوکراین به جامعه فراآتلانتیک را کم اهمیت جلوه داد. زیرا دولت های کی یف دستور کار ملی خود را به عنوان دشمن روسیه برای چندین سال ساخته اند. از سوی دیگر، کوبا که به ارسال تسلیحات اتمی شوروی به آمریکا کمک کرد، نتوانست با واشنگتن بجنگد. با این حال، مواردی وجود دارد که درگیری های روسیه و اوکراین را در مقابل روابط بد واشنگتن و هاوانا نشان می دهد.

آیا یک آخرالزمان هسته ای در راه است؟

اولین؛ بر خلاف کوبا، اوکراین شروع به جنگ سخت کرد و شروع به تبدیل شدن به یک قدرت نظامی بزرگ در اروپای شرقی کرد. اتحاد جماهیر شوروی ارتش قدرتمندی داشت و کیف یکی از بزرگترین رهبران از نظر قدرت نظامی بود. بعدها، ناتو به سربازان اوکراینی کمک کرد تا سربازان بهتری شوند. بر اساس بسیاری از گزارش ها تعداد این ارتش به 250 هزار نفر رسیده است که تنها یک چهارم ارتش روسیه است. اگر این رقم را به نیروهای ذخیره و کارکنان سایر سازمان های مجری قانون اوکراین اضافه کنید، این تعداد به یک میلیون نفر می رسد که به اندازه ارتش روسیه است. امروز همه این حقوق مطرح می شود.

دومین؛ در اوکراین، یک تضاد اجتماعی-فرهنگی حل‌نشده بین مقامات روسی و کسانی که دیدگاه‌های خود را با ایده ملی اوکراین غربی همسو می‌کنند وجود دارد. موضع دومی تعیین کننده درگیری داخلی در شرق کشور است. در هشت سال پس از سال 2014، منطقه دونباس تحت فشار نظامی دائمی کیف بوده است. این درگیری در گذشته توسط مقامات روسیه در دونباس و محافظه کاران غربی که روسیه را یک تهدید ابدی می بینند، حل شده است. دومی شروع به تسخیر روسیه به عنوان هدف نهایی خود کرد و معتقد بود که این امر به حل مشکلات در شرق کشور کمک می کند.

این نوع اختلافات مشابه مشکل هند و پاکستان است. این کشورها بیش از نیم قرن است که بر سر جامو و کشمیر با هم می جنگند. هر دو کشور همزمان با سقوط راج بریتانیا ظهور کردند. برای پاکستان، مسئله حاکمیت و استقلال مربوط به مخالفت با هند است. هر دو کشور همزمان ارتش های بزرگی از جمله سلاح های هسته ای ساختند. پاکستان شروع به برقراری روابط سیاست خارجی با کشورهای رقیب هند کرد و سعی کرد تهدید دهلی را متعادل کند.

مسکو اوکراین را دشمن می‌دید و می‌دانست که ظرف چند سال می‌تواند تعداد زیادی تسلیحات را از کشورهای ناتو دریافت کند، به اندازه‌ای که آسیب جدی به منطقه دونباس یا روسیه وارد کند.

روسیه با یک چالش استراتژیک دوگانه روبرو است: کاهش مذاکرات برای روسیه در نهایت به اوکراین قدرت حل بحران در شرق را می دهد، در حالی که احساسات ضد روسی در خود اوکراین در حال افزایش است. .

ترکیبی از این عوامل توضیح می دهد که چرا روسیه به تصمیم سوئد و فنلاند برای پیوستن به ناتو با آرامش واکنش نشان داد. اگر قدرت نظامی این کشورها را با هم مقایسه کنیم، مشخص می شود که در این زمینه از اوکراین پایین تر هستند. علاوه بر این، بین روسیه و کشورهای شمال اروپا مانند اوکراین درگیری فرهنگی-اجتماعی وجود ندارد که ممکن است درگیری نظامی را افزایش دهد.

علیرغم اینکه این جنگ یک جنگ دائمی بین دو کشور است، کل معماری جهان را تحت تأثیر قرار داده و خطوط استراتژی سیاست روسیه را تغییر خواهد داد. در اینجا برخی از مجهولات در معادله دنیای مدرن آورده شده است. هنوز مشخص نیست سرنوشت سازمان ملل و موضع روسیه در آن چه خواهد شد. در مورد اقتصاد جهانی و لجستیک چطور؟ منابع انرژی روسیه چگونه و کجا صادر می شود؟ آیا اتحادیه اروپا پایدار و پایدار خواهد ماند؟

واضح است که روابط روسیه با غرب در حال تغییر است. واضح ترین مفهوم در این نوع دگرگونی این است که روسیه و کشورهای ناتو اکنون با روحیه نیمه دوم دهه 1940 دشمن یکدیگر خواهند شد. به عبارت دیگر، زمان ظهور جامد دوتایی. با این حال، تفاوت در روابط آمریکا و اروپا نیز قابل مشاهده است.

اکنون اروپایی ها بین شرکای خود انتخابی ندارند و فقط باید روی ایالات متحده تمرکز کنند. به دلیل فقدان تنوع استراتژیک، مجبور به تسلیم شدن به ناتو می شود. از آنجایی که آنها نمی توانند با روسیه همکاری کنند، باید به حفاظت از ارتش آمریکا تکیه کنند که هزینه بیشتری برای آنها دارد.

در این شرایط استقلال اروپا از دست خواهد رفت که شاید یکی از پیامدهای اصلی بحران باشد. به خصوص با اعلام الحاق چهار منطقه اوکراین یعنی زاپوریژژیا، خرسون، دونتسک و لوهانسک به خاک روسیه، معادلات و روند بازی ها ابعاد بزرگ تری پیدا کرده است و با وجود مشکل واقعی باید دید. هزینه بالا، حمله اتمی می تواند به شکل واقعی خود برسد عدم آمادگی هر گروه برای عقب نشینی، موضوع مهمی است که ناظران قبل از هشدارهای لازم مطرح می کنند.

اگرچه جنگ لفظی در طول جنگ سرد تشدید شد، رئیس جمهور ایالات متحده جان اف کندی و خروشچف موافقت کردند که در صورت بروز خطر حمله هسته ای، تنش زدایی کنند. دلایلی وجود دارد که چرا موقعیت ها پس گرفته می شود.

اما در بحران کنونی، آنچه فضا را بیش از هر چیز دیگری خطرناک می کند، از دست دادن ارزش بازدارندگی و تفکر بهتر، کاهش است. دلایلی وجود دارد که چرا زنگ خطر در کاخ سفید به صدا درآمده است، همانطور که بایدن برای اولین بار از زمان بحران موشکی کوبا، تهدید مستقیم استفاده از سلاح های هسته ای می گوید.

رئیس جمهور آمریکا معتقد است که تهدیدهای اخیر پوتین شوخی نیست و آخرالزمان هسته ای به بالاترین حد خود در 50 سال گذشته رسیده است. درست مثل 7 ماه پیش که خیلی ها معتقد بودند حمله روسیه به اوکراین فقط یک تهدید است، اما بالاخره این اتفاق افتاد.

زمان و جهت معادلات در آینده نزدیک مشخص خواهد کرد که آیا روسیه از سلاح هسته ای استفاده خواهد کرد یا به وعده های خود عمل خواهد کرد.

* ترجمه: ابوالفضل خدایی; اخبار اینترنتی